بازاریابی چندسطحی

لطفاً قبل از مطالعه مقالات وبلاگ، قسمت زیر را بخوانید!

این وبلاگ به بررسی فعالیت شرکت‌هایی مانند گلدکوئست (GoldQuest)، گلدماین (GoldMine)، مای‌سون‌دایموندز (My7Diamonds)، ایران‌بین (IranBin)، وست‌ویژن (VastVision)، ای‌پارسیان (eParsian)، آسونت (Asoonet) و... می‌پردازد، ولی مباحثش محدود به این چند شرکت خاص نیست و هر آن‌چه را که اصطلاحاً بازاریابی چندسطحی یا بازاریابی شبکه‌ای نامیده می‌شود مد نظر دارد؛ چه خارجی باشد و چه داخلی. مثال اصلی بررسی‌شده، گلدکوئست است.

زحمت اندیشیدن را به دیگران واگذار نکنید! تا جایی که می‌توانید خودتان موضوعات را تحلیل کنید. به جای این‌که با مواجه شدن با هر پیشنهادی انتظار داشته باشید که یکی به شما بگوید که چه تصمیمی بگیرید، عقل سلیم خود را به کار بیندازید! از تجربه و معلومات دیگران هم البته استفاده کنید.

در این مدت به ترتیب اهمیت به جنبه‌های مختلف موضوع پرداخته‌ام و در نتیجه مقالات آخرم عموماً از اهمیت کم‌تری نسبت به مقالات قدیمی‌ام برخوردارند.

در بررسی این نوع شرکت‌ها مهم‌ترین چیز شناخت علمی آن‌هاست؛ آیا این شرکت‌ها همان‌طور که می‌گویند اعضای خود را پول‌دار می‌کنند؟ این شرکت‌ها چه اثری در اقتصاد دارند؟ منافع و مضرات گسترش این نوع فعالیت‌ها در جامعه چیست؟ و...

این‌که نظر قانون چیست و یا این‌که وضعیت این نوع شرکت‌ها از نظر شرعی چگونه است نیز مهم است ولی تا به سؤال‌های قسمت قبل پاسخ درستی نداده باشید بستر فکری مناسبی برای هضم این مسایل ندارید.

در این لینک می‌توانید نسخه قدیمی وبلاگ را یک‌جا دریافت کنید.

استفاده از هر کدام از مقاله‌ها با ذکر منبع و بدون تغییر، مجاز است به این شرط که اگر می‌خواهید آن را خارج از محیط اینترنت انتشار دهید ابتدا موضوع را از طریق ای‌میل با من در میان بگذارید تا اگر لازم بود نکاتی را اضافه یا کم کنم.

 

 

خاطرات یک گلدکوئستی

امروز تصادفاً به وبلاگ یک نتورکی شکست‌خورده برخوردم و بد ندیدیم شما هم با تجربیات این فرد آشنا شوید. نکته تأسف‌برانگیز این است که این شرکت‌ها آن‌چنان روی مغز اعضایشان کار کرده‌اند که بسیاری به ذهنشان هم خطور نمی‌کند که ریشه همه ناکامی‌هایی که دچارش شده‌اند خود شرکت است.

در صدر وبلاگ یادشده آمده است:

خدا حافظ

در مدتی که در خدمت شما دوستان بودم، بدون در نظر گرفتن منافع شخصی تمام آنچه را که آموختم و دیدم و تجربه کردم در وبلاگ آوردم و کسانی که احتیاج به راهنمایی دارند می‌توانند کلیه اطلاعات لازم را در این وبلاگ به دست آورند. به کسانی که در نتورک کار کردند توصیه انصاف و مروت دارم و به آنها که می‌خواهند تازه وارد شوند توصیه دقت و بررسی تمام جوانب را دارم تا شرمنده خود و کسانی که وارد می‌کنند نشوند . ثروت را می‌توان هر زمان به دست آورد اما وجدان، شرافت و اعتبار چیزی است که اگر از دست رفت دیگر قابل تجدید نیست. من خود از افرادی هستم که در نتورک شکست خوردم و هیچ زمان خودم را به سبب وارد کردن افرادی از عزیزترین کسانم نخواهم بخشید زیرا من فقط پول را دیدم و نتوانستم افراد را به درستی ساپورت کنم. نتورک یعنی حمایت ۲۴ ساعته و امکان زیردست‌گذاری برای افرادی که با اعتماد به شما وارد می‌شوند اما نمی‌توانند کسی را به سیستم معرفی کنند.

این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد!

و در حاشیه وبلاگ آمده است:

در زمانی که تمامی نیروهای استبداد سرمایه‌داری برای برده‌داری افراد بشر با هم متحد شده‌اند برای افرادی که از داشتن سرمایه محروم هستند و حاضر نیستند مطیع غرایز سرمایه‌داران باشند چاره‌ای جز نتورک‌مارکتینگ نیست تا خود را از این زندانی که به وسعت تمامی دنیا ساخته شده نجات دهند! حال سوال اینجاست که شما جز کدام گروه هستید!؟

توهم بیداد می‌کند! خاطراتی که آن هم سرشار از حسن‌ظن بی‌جا به شرکت است را در زیر بخوانید. البته همانطور که گفتم برخی مطالب آن مورد تأیید و صحیح نیست.

تمامی مطالب این داستان بر اساس واقعیت اس و هیچگونه تهمت و افترایی در کار نیست. من اگرچه خودم یک نتورکر می‌باشم (حداقل خودم چنین تصور می‌کنم!) اما با بسیار از عملکردها و طرز تفکر به اصطلاح لیدرها از ابتدا مخالف بودم ولی از آنجا که در گلدکوئست لیدرها را به درجه خدایی رسانده بودند! نتوانستم با روش خودم کار کنم! به اعتقاد من کوئست نتورک بزرگی بود اما به دلیل عملکرد بد و کج فهمی لیدرهای ایرانی خود متوقف شد!

من به لیدری احترام می‌گذارم که به گفته استاد بزرگ و مورد احترام من "جو فابریگاس" خود را فراموش کرده و به زیرمجموعه‌ها فکر کند.

... ده ماه پیش مثل همه شما ازطریق یکی از آشنایان به صورت بسیار مرموز به منزل ایشان دعوت شدم. اگرچه تا آن روز در هیچ نتورکی present نشده بودم اما به سبب اطلاعات ناقص و اغلب نادرست مطبوعات دید کاملاً منفی نسبت به گلدکوئست داشتم زیرا فکر می‌کردم این کار نوعی کلاه کلاه کردن است!! علی‌رغم اینکه تقریبا می‌دانستم برای چه منظوری دعوت شدم به دلیل رودربایستی که با دعوت‌کننده داشتم مجبور به قبول دعوت شدم!

خیلی سریع معرفی کار شروع شد. من بیش از ۹۰٪ مطالبی را که پرزنتور گفت را متوجه نشدم! بعدها وقتی که خودم پرزنتور شدم این امر برای من مسجل شد که بیشتر افراد شرایط من را دارند و صرفا برای رفع تکلیف و رهایی از شر وراجی پرزنتور سرشان را به علامت تایید تکان می‌دهند!

پس از حدود پنجاه دقیقه پرزنتور رفت. نفس راحتی کشیدم! فکر کردم کار تمام شده اما تازه کار اصلی شروع شده بود! فردی که روبروی من نشسته بود شروع به شمارش مزایای ورود به گلدکوئست کرد. نزدیک سه ساعت صحبت کرد. از آنجا که من کاملاً منفی بودم فقط دنبال مچ‌گیری می‌گشتم و می‌خواستم حال طرف را بگیرم! اما مگر می‌شد. من هرچه می‌پرسیدم طرف یک جواب دندان‌شکن داشت. طوری از درآمدزایی سیستم حرف می‌زد که من پیش خودم فکر کردم من عجب آدم خنگی هستم که حاضر به قبول درآمدزایی آن نیستم! بعدها متوجه شدم خود طرف آن شب که من را follow می‌کرد مدتی بود به دلیل عدم تعادل در پیش روی دو دستش کار را رها کرده بود و فقط برای آنکه بالاسریها ecard هایش را به ریال تبدیل کنند آن شب آنجا بود!!

ساعت دوازده و نیم شب بالاخره طرف رضایت داد و رفت! سرم از درد داشت می‌ترکید. خواستم خداحافظی کنم این بار میزبان شروع کرد به موعظه! پس ازحدود نیم ساعت ختم جلسه اعلام شد! دیگر داشتم از خستگی و سردرد می‌مردم. به خودم هزار بار لعنت فرستادم که چرا این دعوت را اصلاً قبول کردم! نمی‌دانم این آموزش‌ها را کجا دیده‌اند؟! پاتمن می‌گوید: "انسان بیش از بیست دقیقه نمی‌تواند روی یک موضوع تمرکز کند". ازهمه جالب‌تر این بود که خود را بهترین گروه ایران هم می‌دانستند!! هم آنجا جواب نه را دادم و خیالم را راحت کردم!

تا صبح از سردرد خوابم نبرد. صبح رفتم سراغ اینترنت و شروع کردم به جستجوی اطلاعات در مورد گلدکوئست.

تقریباً از هر صد نظر، نود نظر موافق این سیستم بود و ده نظرمخالف. کمی شک کردم. نزدیک ظهر میزبان دیشب ما زنگ زد. گفت که برای دیدن ما می‌آید. گفتیم اگر راجع به مسائل شب قبل است، جواب ما همان است.

گفت نه برای مطلب دیگری می‌خواهد ما را ببیند.

آموزش follow بعد از present را خوب دیده بود. بالاخره پس از vision سازی‌های متعدد برای ما، دل را به دریا زدم و تصمیم گرفتم وارد گلدکوئست بشم. من آدم انزواءگرایی بودم و با افراد کمی ارتباط داشتم و این موضوع را به آنها هم گفتم، جواب دادند این کار نیاز به ارتباطات ندارد و استراتژی خاص خودش را می‌طلبد که پس از دیدن آموزشها خودم متوجه خواهم شد، پس قرار خرید را برای فردا گذاشتیم.

روز خرید دو محصول را انتخاب کردیم یکی گردنبند Diamond charm pendant(DMCP8) به قیمت ۹۹۰ دلار به‌علاوه ۶۰ دلار شیپینگ و سکه Parthenon commemorative coin(PTNC2) به قیمت ۵۲۰ دلاربه‌علاوه ۶۰ دلار شیپینگ که مجموعا ۱۶۳۰ دلار شد. از آنجا که حقوق‌بگیر بودم هزینه سنگینی بود اما برای تغییر زندگی و رسیدن به اهداف خاک گرفته‌ام اصلاً ارزش نداشت!!

به من گفتند حتی اگر بر فرض محال موفق هم نشم که تقریباً غیرممکن است چون آنها حداقل یک دست من را پیش خواهند برد! می‌توانم با فروش محصولات خریداری‌شده حداقل ۵۰٪ مبلغ سرمایه‌گذاری را به دست آورم!! اما الان متوجه شدم حتی اگر بر فرض محال این محصولات به دست من برسند با کسر مبلغی که برای آوردن محصولات کسر می‌شود چیزی حدود پنجاه هزارتومان شاید نصیبم شود! عجب صداقتی می‌گویند اساس گلدکوئست صداقت است! حیف که نمی‌تونم بخندم و گرنه حتماً این کار را می‌کردم!

خلاصه کنم آموزشها پنج روز طول کشید. CD3 و CD هشت سنگ‌بنای موفقیت واقعاً بی‌نظیراند. هرکس که بتواند مطالب طرح‌شده در این دو CD را مو به مو اجراء کند نه تنها خودش موفق خواهد شد بلکه تمامی افراد گروهش هم موفق خواهند شد.

مسخره‌ترین بخش آموزش‌ها در آوردن زمان رسیدن به اهداف بود که لیدرها سر یک ماه دیرتر یا زودتر رسیدن من به این اهداف با هم مشاجره می‌کردند و چندین با مجبور شدند محاسبات خود را اصلاح کنند!! طبق این محاسبات من الان باید یکی از پولدارهای شهر باشم اما هرچه جیبم را نگاه می‌کنم جز بدهی و مقدار زیادی تار عنکبوت چیزی پیدا نمی‌کنم!!

Present های من شروع شدند. نفر اول برادر بزرگم بود اما قبول نکرد. رفتم سراغ برادر کوچکم. از آنجا که فاقد استقلال مالی بود به همراه پدرم دعوت شدند. برخلاف تصور من خیلی راحت قبول کردند فقط ماند مشکل مالی! تمام پس‌انداز پدرم یک میلیون تومان بود از او خواستم این مبلغ را به عنوان قرض به برادرم بدهد چون با مطالبی که به من آموخته بودند حداکثر تا شش ماه می‌توانستیم کلی درآمد داشته باشیم و قرض برادرم را اداء کنیم! سیصد هزار تومان از باقیمانده پول را من تقبل کردم و مابقی را هم مادرم از پس‌انداز خود تهیه کرد. من کل اعتبار سی و چند ساله‌ام را درخانواده سر این کارگذاشتم. پدرم بعد از چند ماه با پوزخند به برادرم می‌گفت: تو هنوز احمق‌های خودت را پیدا نکردی؟!!

Present های سوم و چهارم بی‌نتیجه بود. پنجمین present همکار ده ساله‌ام بود. او هم با اینکه در زندگی هیچگاه ریسک نکرده بود با کمال تعجب وارد شد.

من طبق stage در یک ماه توانستم دو نفر خود را وارد کنم. این اتفاقی بود که در اواخر شهریور سال 84 رخ داد. مدام از رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها برعلیه کمپانی تبلیغ می‌شد و زمزمه‌هایی شنیده می‌شد که طرح ممنوعیت فعالیت کمپانی به مجلس خواهد رفت، اما لیدرها می‌گفتند اینها موج سوم است و می‌گذرد!! اصلاً توجه نکنید تا می‌توانید present بگذارید و درمورد افراد پیش‌داوری نکنید!!

جالب این بود درجلسات گروهی لیدرهایی که از فعالیت امثال من به نان و نوایی رسیده بودند برای ما فخرفروشی می‌کردند و خود را انسانهایی فوق‌بشری با اراده فولادین می‌نامیدند و حتی گاهی ما را مورد تمسخر قرار می‌دادند که یک بار من اعتراض کردم به من گفتند اینها حاشیه است و شما نباید وارد آن شوید! اما دلیل اصلی همان بود که در ابتدا گفتم "درگلدکوئست به لیدرها منصب خدایی داده بودند".

برادرم خیلی سریع به این نتیجه رسید که نمی‌تواند فعالیت کند یعنی بعد از سه present. همکارم نیز شش present بی‌نتیجه داشت. آقایانی که در ابتدا قول مساعدت داده بودند دوباره آمدند سراغ من و از من خواستند دوباره present بگذارم. بعد از حدود پنج معرفی کار دیگر، دوست دوران دانشگاه و همکار پانزده ساله‌ام را دعوت کردم. او هم اصلاً اهل ریسک نبود اما درکمال تعجب کار را پذیرفت و فردای همان روز پول خرید را آماده کرد. او را زیرمجموعه همکار دیگرم قراردادیم تا انگیزه پیدا کند که واقعاً هم پیدا کرد و present بعدی او ورودی شد. این اتفاقات هم در اواخر آبان ماه اتفاق افتاد یعنی در اوج تبلیغات ضدکوئستی!

تمامی لیدرها می‌دانستند رشد کوئست کند یا متوقف شده اما به زیرمجموعه‌ها به بهانه Negativedown خبر نمی‌دادند و با این بهانه سعی می‌کردند وجدان معذب خود را تسکین بدهند!

بعد از آن ما در همین دست کوچک بیش از پنجاه present برگزار کردیم و خدا می‌داند چه وعده‌ها به مردم می‌دادیم. به ما گفته بودند با ایمان صحبت بکنید تا همه حرفهایتان را باور کنند. اگر پول برای ورود نداشتند از آنها بخواهید طلای زنهایشان را بفروشند و یا سه ماهه قرض بگیرند و یا ماشینشان را بفروشند و... اصلاً درمورد افراد قضاوت نکنید و همه را present کنید!!

خدایا از تو ممنونم که دیگر کسی ورودی نشد. همه جور آدمی را present کردیم. از راننده، بقال، معلم، بنگاه‌دار، کارگر ساختمانی، مهندس، زن، مرد، پیرمرد شصت‌ساله و... آقایان می‌خواستند در واپسین لحظات عمر کمپانی پورسانت تعادل‌های باقیمانده خود را به بهای بدبختی عده‌ایی که به امید آینده بهتر تمام پس‌انداز چندین ساله خود را برای ورود به سیستم خرج می‌کردند؛ به دست آورند!!

هیچ کس جز درحد شعار به من کمک نکرد. می‌گفتند اینجا به کسی پول مفت نمی‌دهند اما قبل از وارد شدن به سیستم می‌گفتند کار آسانی است شما وارد شوید اگر نتوانستید فول ساپورت می‌شوید و ما به شما کمک خواهیم کرد و حداقل یک دست شما را پیش خواهیم برد! درحالی که من تا زمانی که ورودی داشتم چون پورسانت آقایان تأمین بود کاری انجام نمی‌دادند. بارها از زبانشان در مورد افراد زیرمجموعه خودم شنیدم که می‌گفتند فلانی اصلاً مهم نیست ولی ممکن است از زیردستش کسی وارد شود که دست را به اصطلاح بترکاند! و مطمئن بودم درغیاب من هم همین صحبت‌ها می‌شد!!

هر شب کابوس می‌بینم و حسرت اعتبار از دست رفته خود دربین فامیل، دوستان و همکاران رامی‌خورم! من نتورک را کاملاً قبول دارم اما نه نتورکی که بر مبنای تخیلات و فریب افراد باشد. کمپانی گلدکوئست و صنعت نتورک را عده‌ای انسان کج‌فهم و بدکردار و کذاب به بدنامی کشیدند.

امروز راه سختی پیش روی افرادیست که می‌خواهند به صورت اصولی و انسانی از این صنعت بهره مند گشته و اعتماد عمومی را دوباره به سوی این صنعت و تجارت پرسود جلب نمایند.

با آرزوی موفقیت برای تمام انسانهایی که به اخلاق قبل از پول می‌اندیشند.

لینک مطلب

:بازدید


وبلاگ‌های ضدگلدکوئست و وبلاگ‌نویسان و سایت‌های مخالف گلد‌کوئست
اگر شما هم در فضای مجازی اینترنت حضور دارید و آرزو دارید بساط هر نوع کلاه‌برداری از نوع گلدکوئست، خارجی یا داخلی، برچیده شود، آدرستان را بگویید تا در این قسمت ذکر شود.

البته برخی از این دوستان موضوع وبلاگشان چیز دیگریست.

اقتساد نامه
سایت تخصصی بررسی سیستم‌های فروش شبکه‌ای
نهضت مبارزه عليه گلدكوئيست در ايران
وبلاگ برتر هفته دوم دی 84
زنده رود
بچه‌ام می‌خواد بزرگ شه!
کل نفس بما کسبت رهينه
بررسی بيش‌تر بازاريابی شبکه‌ای
عدم همکاری با کوئست را می‌خواهیم
حقایق گلدکوئست
ملایر در آتش گلدکوئیست
ترانه عشق
کارسوق ریاضی
مزدا احمدی
یوتی‌اف-۸
خوشبختیهای ما
زهرا
دل‌آرام
چلوکباب
توازن
فریدخت
لحظه‌های نقره‌ای من
صوفی
لبخند ریاضی
Lean Production
سیب کال
عقاب
پژواک
alimolavi
دوست من فیزیک
من و اقتصاد!
ازهردری سخنی...
وبلاگ درچه
نشتی از افکار روزانه من، عماد هنرپرور
مبارزه با كلاهبرداری زنجیره ایی
انسانم آرزوست
آخرین اخبار دنیای حسابداری و حسابرسی
در مورد بازاریابی شبکه‌ای و شرکت هرمی
quest=0=کوئست
باتلاق کوئست
آنتی‌کوئست. مبارزه با کلاهبرداری زنجیره‌ایی
کلاهبرداری نوین یعنی Quest
من عاشق کوئست می‌توانم باشم؟
افشاگری شرکت‌های هرمی


گلدکوئست‌بازان وبلاگ‌دار

برخی از ایشان را باید گلدکوئست‌پرست نامید، زیرا با چنان تعصبی، چشم و گوش بسته، از گلدکوئست دفاع می‌کنند که گویی ادعاهای این شرکت، وحی منزل است!

تجارت شبکه‌ای
GoldQuest
در شریف
GoldQuest
در دانشگاه
GoldQuest  در دانشگاه دهاقان

G-TEAM Internationa >> ره‌یافتگان!
بچه‌های طلا
تجارت الکترونیکی از طریق شرکت بین‌المللی گولدکوئست
درباره گلدکوئست
 گلدکوئست ایران GoldQuestIran
کوئست نت
گلدكوئست تجارت نوین در هزاره سوم
گلدکوئست مشهد
گلدكوئست مشهد 3
quest international
Welcome To Gold Quest Gorgan
فول ساپورت میشید با تی سی های بالاتر
تفکر پیروز
پرندگان مهاجر
 گروه
B-Team
goldquest bushehr


دیگر کلاه‌برداران زنجیره‌ای که با شرکت‌هایی چون مای‌سون‌دایموندز، گلدماین، ای‌بی‌ال، ایران‌بین و ... همکاری می‌کنند.

کسب درآمد از طریق اینترنت -همه چیز درباره گلدماین
خدمات فرهنگی و درآمد
کسب درآمد از اینترنت در ایران
سرمایه گذاری در اینترنت
تجارت الکترونیک
کسب درآمد مطمئن از سایت ایرانی (ایران بین)
کاشکی ارزش تو آدم ها به خود آدم بود؟
Personal Machine Translator


طراح قالب: خودم (با دستکاری قالب "شرکت هیولاها"!)